تبليغاتX
پنجره ای بروی آسمان

پنجره ای بروی آسمان

بی نظر رفتی به آقا گزگه می گم بخورتت (نخند یه نفر کوتاهی کرد رفت اون دنیا)

درددل بزاز اصفهانی

خانووم…  بعد از اين كه هفت هشت دفعه، هي اومدس و رفته س وديده س و نخريدس ،  بالاخره، باري آخركه اومدس، يه دفعه ديگه هم پارچه را ديدس، اين دفعه ، كم و بيش پسنديده س و خبري مرگش خريدس.

برده س ،  برا اينكه بعدآ آب نرد و كوچیك نشد ، پارچه را شسته س ، بعدش بريده س ، داده س خياط براش دوخته س ، پوشيده اس ، باهاش رفته اس عروسي،  توعروسي كلي پزداده س، قر داده س ، رقصيده س ،……..

بعدش رفته س خونه ، كلي توش نيشسته س و غلطيده س وكپيده س .

يه چند روز بعد دلشو زد ه س، رفته س پيرنو

شيكافته س، دوباره شسته س، حالا پس اورده اس !

ميگد از رنگش خوشم نيومدس !!

اين پارچه دون ، حج آقا !

لطفآ پولمو پس بديند…..!

راستي  راستي  كه خيلي  ناكس و نانجيب و پدر سوخته س !!!

این مقاله فقط جنبه طنز و سرگرمی دارد و قصد توهین به شخص خاصی را ندارد.

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 20:48 ] [ joojooo1390 ] [ ]

فقط یه ایرانی می تونه ..........

فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه,

بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه :

 

***


فقط یه ایرانی میتونه کند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگین ارایشگر!

 

***


فقط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگن

چی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!

اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن :)))

 

***


فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!

 

***


فقط تو ایران مدارسو 5شنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش کلاس جبرانی در نظر میگیرن باپولهای آنچنانی !!!

 

***


تعمیرات مدل ایرانی‌:

۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-کامل باز کردن و دوباره بستن

۳-محکم زدن(مثل به پشت کنترل تلویزیون).

 

***


فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . . ( آخر ادبیاته این جمله)! :

 

***


فقط در تهران که مردم شمال شهردر سال 2011میلادی و مردم جنوب شهر در سال 70 هجری قمری زندگی میکنن!

 

***

 

تنها ایرانیان که وقتی میخوان از خیابون رد شن به جا اینکه به چراغ عابر نگاه کنند

به ماشینا نگاه میکنن که کی خلوت میشه سریع رد شن!

 

***


اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت ما ایرانیا حتما توش می تونستیم یه خودی نشون بدیم... !!!

 

***

 

فقط یه ایرانی میتونه پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با کوکوسبزی,

و کالباس رو با نون سنگک بخوره!

 

***


فقط یه ایرانی میتونه بره قشم لباس بیاره تو خونه بفروشه و بگه اینارو از دبی و ترکیه اوردم!

 

***


فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس رو

با بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلش بگه

که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه

در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره دقیقا مثل

فرود موفقیت آمیز هواپیما اونم در فرودگاه مشهد !!!

 

***

 

فقط یه ایرانی میتونه وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که کراواتشو براش گره بزنه :)))

 

***


فقط یه ایرانی میتونه اول از دستشویی بیاد بیرون بعد زیپ و کمربندشو ببنده :

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 20:45 ] [ joojooo1390 ] [ ]

دیدگاه های دخترا و پسرا

پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم




دخترها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 22:52 ] [ joojooo1390 ] [ ]

به این دختر نگاه نکنید!!!!!!!!!!!!!!!

به این دختر نگاه کنید!!!!!!

این کارهارو انجام بدین:

۱-به ستاره قرمز روی دماغ دختره به مدت ۳۰ ثانیه خیره بشین.
۲- حالا به یک کاغذ سفید یا دیوار سفید نگاه کنین و مرتب پلک بزنین.

حالا چی می بینید؟؟

  

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 20:7 ] [ joojooo1390 ] [ ]

بدبختی از این بدتر نمی شه

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»..... استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند.... آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند..... سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
کدام لاستیک پنچر شده بود....؟!!!
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 13:1 ] [ joojooo1390 ] [ ]

آمدم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم


اربعین حسینی بر تمامی عشاق حسین تسلیت باد.
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 16:16 ] [ joojooo1390 ] [ ]

چند سخن فلسفی از نویسنده!!!!!

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

گاهی اوقات سوالاتی در ذهنم پدید می آید که در عین سادگی نمی توانم پاسخ آنها را بیابم

مثلا چرا وقتی نمی توانیم خود را بشناسیم ادعا می کنیم که دیگران را می شناسیم؟

چرا وقتی هنوز درک نکرده ایم که چرا زندگی می کنیم ادعای خوشبختی می کنیم ؟

چرا وقتی عشق را نمی توانیم درک کنیم دم از عاشقی می زنیم ؟

ما که هیچ از اطرافمان نمی دانیم چرا باید لاف دانایی بزنیم ؟

وقتی هنوز هویت خودمان را نمی دانیم,وقتی از هستی و نیستی خود چبزی نمی دانیم ,از اطراف خود بی خبریم وقتی هنوز نمیدانیم که باران برای چه می بارد ,وقتی هنوز فلسفه وجود خود را نمی توانیم درک کنیم چگونه انتظار داریم که خدای خود را بشناسیم ؟

ما که در شناختن نشانه های او مانده ایم چگونه می توانیم خود حقیقی او را بشناسیم؟

چرا از گفتن اینکه ما نا توانیم خجالت می کشیم یا غرورمان نمی گذارد؟

اصلا این غرور بیجا اینجا چه می کند ؟کسی هست که پاسخ این سوالات را بداند ؟

شاید با خود بگویید این نویسنده بیکار است به جای آنکه پی کار خودش باشد چه سوالات مزخرفی می پرسد !!!!!!!!!!!!

اما نه

من هم کار دارم

من هم انسان بیکاری نیستم اما

به نظرم چه سودی دارد آدم وقتی خودش را اطرافش را نمی شناسد خود را به آن راه بزند سرش را با کاری گرم کند که مغزش خسته نشود

نه من می گویم سهراب درست می گوید

زندگی رسم خوشایندیست

زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه عشق

آری من می گویم

زندگی زیباست اگر در کره ای باشد دور از ریا وادعا

در نزدیکی دریاچه مغز و تفکر و کمی هم احساس

ما نمی میریم اگر ذره ای را از دنیا بچشیم

بلکه در جان خود روخ را می دمیم

(امتحانش ضرر ندارد!!!!!!!!!!!)

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 20:35 ] [ joojooo1390 ] [ ]

لطیفه زیبای جنتلمن انگلیسی وظیفه شناس !!: طنز ایران

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

یک جنتلمن انگلیسی صبح ميره خونه ي دوستش،

بعد از يه ساعت مياد كه بره دوستش ميگه نهار بمون، نهار ميمونه،

بعد نهار مياد بره دوستش ميگه: حالا بيا يه دست تخته بزنيم،

بازي تموم ميشه مياد بره دوستش

ميگه: بدون شام كه نميشه. شام ميخوره

مياد بره دوستش ميگه دير وقته! بخواب فردا برو، ميخوابه.

صبح مياد بره دوستش ميگه: با شيكم خالي؟ بمون بعد صبحونه برو،

يارو ميگه: نه ديگه، خانم بچه ها تو ماشين منتظرند !!!

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 0:0 ] [ joojooo1390 ] [ ]

از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟ :

در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن ک…ی؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.

گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم

به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.

زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم
گروهی تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.

ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم

گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم
(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم
من به ۵۰ کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه

بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲
ساله مسلمان سیاه پوست

منبع :طنز ایران

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 21:8 ] [ joojooo1390 ] [ ]

چندتا لطیفه باحال واسه بی حالا

یه خسیس تو خواب میبینه به فقیر 1000 تومان داده وقتی بلند میشه میگه :: اجب كاووسی بود.

یارو رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه می كردن . دادستان می گه : سنگدل ?! تو وقتی داشتی زنت رو می كشتی، ندای وجدانت رو نشنیدی ؟! طرف می گه : نه والله ! بس كه این زنیكه جیغ و داد میكرد مگه می ذاشت ما چیزی بشنویم ؟!!

ازدواج تنها جبهه ای است که شبها را میتوان با دشمن در یک سنگر خوابید

دعای خانومها با خدا
خدایا ! به من عشق بده تا شوهرم را درک کنم
صبر بده تا او را بپذیرم
ولی قدرت نده که میزنم لهش میکنما

یه نفر بچش میگه برو دو تا نون از خونه همسایه بگیر . بچه میره و برمیگرده میگه نون ندادند.باباهه میگه : همسایه چه خسیسه؟! برو از تو یخچال خودمون بیار !

به یک نفر ميگن چرا مشکي پوشيدي ؟ ميگه بابام مرده ميگن حالا چرا پاره پوره ؟؟؟ ميگه خدا بيامرز نميزاشت خاکش کنيم !!!

یک نفر تو كيوسك تلفن بوده، بيرون كه مياد ازش مي‌پرسند سالمه؟ ميگه: سالمه فقط آفتابه نداره

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 21:4 ] [ joojooo1390 ] [ ]

امان از دست بچه اصفهانی

یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه اصفهانی نشسته كنار خیابون گریه میكنه. جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سكه ۲۵ تومانی ام را گم كرده ام. مرد میگه اینكه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو! بچه باز هم به گریه كردن ادامه میده < مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سكه را گم نكرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم .

منبع :طنز ایران

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 20:59 ] [ joojooo1390 ] [ ]

اصطلاحات جالب و خواندنی پشت کامیونی

لاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن

*

بوق نزن ژیان میخورمت

*

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد و گفت من بی سوادم

*

پشت یه ژیان هم نوشته بود

جد زانتیا

*

قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر

*

شتاب مكن، مقصد خاك است

*

رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش

گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

*

تو هم قشنگی

*

کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت

*

سر پایینی برنده

سر بالایی شرمنده

*

داداش مرگ من یواش

*

كاش میشد سرنوشت را از سر نوشت

*

تند رفتن که نشد مردی

چشم انتظارم كه برگردی

*

یا اقدس

یا هیچكس

*

زندگی نگه دار پیاده میشم

آیی بی وفا کجا میری

اونطرفی که ورود ممنوعه

مطالب مشابه در طنز ایران

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 20:46 ] [ joojooo1390 ] [ ]

دیکشنری انگلیسی به شیرازی

Yes=ها والوو

No =نه كاكو

Really!! =نه آمو؟؟

Oh my Godl =يا ابالفضل

Why? =بري چي چي؟

bye=كاري باري؟

maybe=گاسم

leave me alone= آم برو او ورو بیزو باد بیاد

u made me confused= آم کله پرک گرفتم

wow= ووی آمووو

come here =بی اینجو

Take it easy= عامو ولش كن،حوصله داري شمو هم ماشاللو

so cute =جونم مرگ نشي!

that’s true= همی‌ نه‌

I took my shoes and scapped=ارسیو زدم زیر چلم گوروختم

Gas Square=فلکه ی گازو

Hard=قايم

Tape=نيوار

Slow down!=حالو چه خبره؟

You are disgusting=جيگري بشي

Sunshine=آفتوو

Great=باريكلوو

Excuse=بونه

Dear=گمپ گلم

when sb eats too much=عام بپوكي

wait=صبرم بده،امونم بده

good quality=خوبوو

lizard=كلپوك

washing yourself before praying=دست نماز

a square shape device that you can pray on it=جنماز

How are you=باكيت ني؟

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 20:38 ] [ joojooo1390 ] [ ]

گدا بازی


سلام برو بچ باحال بی حال که نظر نمی ذارنببخشید دیر شد دیگه دیشب یلدا تونم مبارک .بابا شما که مارو کشتید با این همه نظر به قول قدیمیا بابا یه نظری یه چیزی البته این جمله رو خودم به ادبیات اضافه کردما ذوقو حال می کنیدحالا اینا بماند فعلا که ما گدای نظریمو شما که هیچ یه سر کوچولو بزنیدبابای
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 19:54 ] [ joojooo1390 ] [ ]

یه سوال ,آخه این چه مدل عکس گرفتنه؟

بابا اعتماد به نفس نمیری!!!!!!

گریه نکن زار زار می برمت بازار...............                                   

تورو خدا دماغشو تو آفسایده!!!!!!!!!!!                                          

اینم خواسته عکس بگیره خواستن جیغش در نیاد گفتن بیا اینجوری عکس بگیر                     

اینا هم آخر لافن .بابا مگه جا قحطیه                                               

هی برادر بیا پایین                                                             


خدا می دونه چه شکلی بوده                                                      

وا خدا به دادت برسه مادر                                                     

این کارا چیه                                                                

الله اکیر                                                                   

بابا اکشن                                                                       

دلش خوشه عکس هنری گرفته

مثلا اینم مده

این خودشو تو آیینه ندیده

آیینه بدم خدمتتون

[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 21:19 ] [ joojooo1390 ] [ ]

نظرتون چیه؟


[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 17:47 ] [ joojooo1390 ] [ ]

عید دیدنی

شما قضاوت کنید !

آخر چطور می شود در چنین موقعیتی به عید دیدنی رفت ؟

وقتی که.....

پدرم سه سال پیش دست کلیدش را گم کرده است.

ممکن است برق برود و یخچال بسوزد.

هنوز جوراب زردم که به رنگ دکمه ی پیراهنم می آید ,خشک نشده است.

ممکن است همسایه مان پیچ گوشتی را پس بیاورد.


حالا اگر قرار است تلویزیون فیلم سینمایی نشان بدهد ,تقصیر من چیست؟

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 22:30 ] [ joojooo1390 ] [ ]

ماهی شکمو

چرا کیک افتاده توی تنگ ماهی ؟

برای این که هر گازی که به آن مب زدم این ماهی هی دهانش را باز می کرد و می گفت :

"من هم ,من هم]من هم!"حالا هم کیک تمام شده ماهی هی دهانش را باز می کند و می گوید :

"باز هم,باز هم,باز هم!"

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 22:23 ] [ joojooo1390 ] [ ]

در دنیای لوازم وتحریر

بعضی ها مثل دفترند,فقط گوش می دهند و همه چیز را می ریزند توی دلشان.بعضب ها مثل کتاب هستند ,حرف خودشان را می زنند.

بعضی ها مثل مداد هستند ,فقط حرف این و آن را تکرار  می کنند.

بعضی ها مثل خودکار هستند ,آنها هم حرف این و آن را می زنند ؛با این تفاوت که آنقدر روی حرف های دیگران پافشاری می کنند که نمی شود حتی یک حرفشان را تغییر داد.

بعضی ها مثل خط کش هستند ,فقط می خواهند حدود هر چیزی را با یک خط صاف مشخص می کنند .بعضی ها مثل تراش هستند.باعث پیشرفت دیگران می شوندو اهمیتی نمی دهند اگر در مقابل ,فقط یک مشت تراشه بی ارزش نصیبشان شود .

یعضی ها مثل پاک کن هستند ,به دنیا می آیند تا اشتباه این و آن را پاک کنند.

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 22:11 ] [ joojooo1390 ] [ ]

می گویند مرگ تلخ است

اما دروغ می گویند

چرا که اصلا نمی دانند چرا این سخن را می گویند

مرگ آزادی است از قیدو بند دنیا

از  سختی عشق

از دیدن هر روز تابلوی تکراری نفرت

آری .....

مرگ یعنی آسایش

[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 12:32 ] [ joojooo1390 ] [ ]

و عاشقانه تورا صدا می زدم

اما تو به من اعتنا نمی کردی و تنها همچون رهگذری

که صدای مرا نمی شنود

می رفتی

و مرابا یک دنیا عشق رها می کردی

در حالی که نمی دانستی

که من بی تو تنها مرگ را تجربه می کنم

مرگی که با اشکی سرد بر گونه هایم

پایان می یافت

[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 12:23 ] [ joojooo1390 ] [ ]

خاطرات كودكي زيباترند

يادگاران كهن مانا ترند

درسهاي سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود


درس پند آموز روباه وکلاغ

روبه مكارو دزد دشت وباغ



روز مهماني كوكب خانم است

سفره پر از بوي نان گندم است



كاكلي گنجشككي با هوش بود

فيل ناداني برايش موش بود

با وجود سوز وسرماي شديد

ريز علي پيراهن از تن ميدريد



تا درون نيمكت جا ميشديم

ما پرازتصميم كبري ميشديم

پاك كن هايي زپاكي داشتيم

يك تراش سرخ لاكي داشتيم



كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هايش درد داشت

گرمي دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ كاه بود



مانده در گوشم صدايي چون تگرگ

خش خش جارو ي با پا روي برگ

همكلاسيهاي من يادم كنيد

بازهم در كوچه فريادم كنيد



همكلاسيهاي درد ورنج وكار

بچه هاي جامه هاي وصله دار

بچه هاي دكه خوراك سرد

كودكان كوچه اما مرد مرد

كاش هرگز زنگ تفريحي نبود

جمع بودن بودوتفريقي نبود

كاش ميشد باز كوچك ميشديم

لا اقل يك روز كودك ميشديم



ياد آن آموزگار ساده پوش

ياد آن گچها كه بودش روي دوش

اي معلم ياد وهم نامت بخير

ياد درس آب وبابايت بخير

اي دبستاني ترين احساس من بازگرد اين مشقها را خط بزن

اي دبستاني ترين احساس من بازگرد اين مشقها را خط بزن

 

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 19:32 ] [ joojooo1390 ] [ ]

 

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه ی درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش لبخندها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب ونان نداشت

کاش می شد ناز را دزدید و برد

بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

درتب آواز جاری می شدم

آی مردم من غریبستانی ام

امتداد لحظه ای بارانیم

شهر من آن سو تر از پروازهاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هرکه می آید به او گل می دهد

دشتهای سبز , وسعتهای ناب

نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

باز این اطراف حالم را گرفت

لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تو را پیدا کنم

در دل آینه جایی باز کنم .

 

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 19:20 ] [ joojooo1390 ] [ ]

خسته ام از آرزو ها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

حظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته، چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزو ها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری

قیصر امین پور

 

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 19:11 ] [ joojooo1390 ] [ ]

بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم : حذر از عشق !؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...
اشک در چشم تو لرزید ،
ماه بر عشق تو خندید !

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 19:2 ] [ joojooo1390 ] [ ]

بود بر شاخه هایم آخرین برگ

تو پنداری که شب چشمم به خواب است

ندانی این جزیره غرق آبست

به حال گریه می خوانم خدا را

به حال دوست می جویم شما را

زبس دل سوی مردم کرده ام من

در این دنیا تو را گم کرده ام من

مرا در عاشقی بی تاب کردی

کجا هستی دلم را آب کردی

نه اکنون بلکه عمری، روزگاریست

که پیش روی ما غمگین حصاریست

بود روز تو برای ما شب تار

صدایت می رسد از پشت دیوار

کلام نازنینت مهر جوش است

صدایت در لطافت چون سروش است

بدا ، روز و شب ما هم یکی نیست

شب ما بهر تو همگام روز است

به وقت صبح تو ما را شب آید

در آن هنگامه جانم بر لب آید

کویرم من، تو گلشن باش ای یار

به تاریکی تو روشن بــاش ای یار

 

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 19:2 ] [ joojooo1390 ] [ ]

عشق يعنی يک سلام و يک درود

عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

عشق يعنی زاهد اما بت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون كندن بدست

عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی چون محمد پا به راه

عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی يک تيمم يک نماز

عشق يعنی سر به دار آويختن

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 18:58 ] [ joojooo1390 ] [ ]

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

منبع :وبلاگ زیباترین شعرهای عاشقانه

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 18:51 ] [ joojooo1390 ] [ ]